دخترطلای ماماندخترطلای مامان، تا این لحظه: 12 سال و 11 روز سن داره

برای تو که میدونم یه روزی میای...

برگ چهل و یکم

1393/9/4 0:05
نویسنده : BT
611 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دختر نازم niniweblog.com 

بعد مدتها بالاخره فرصت شد تا من دوباره برات بنویسم .... از ماه آخر بارداریم شروع میکنم .

 

ماه آخر دیگه یه کمی واسم سخت شده بود دخترم ... نمیتونستم شبا خوب بخوابم و دستشویی رفتم امانم رو بریده بود .

 

ولی الان که به اون روزا فکر میکنم دلم تنگ میشه ... خیلی دلم میخواد خدا دوباره این لطف رو بهم بکنه تا من بتونم

 

یه بار دیگه اون روزای ناب رو تجربه کنم .prayingprayingprayingprayingprayingpraying

ماه آخر هر هفته واسه چکاب دکتر میرفتم . هفته 34 بارداری دکتر تاریخ سزارینم رو تعیین کرد ... niniweblog.com  

 

هفته 35 بارداری عروسی دختر خاله مامانی بود ، بعد اینکه آرایشگاه رفتم و حسابی به خودم رسیدم با بابایی

 

رفتیم آتلیه و عکس گرفتیم عروسی هم خیلی خوش گذشت دخترم ، کلی من و بابایی رقصیدیم  ،

تو هم خیلی باهام همکاری کردی عزیزم.

هفته های آخر هم دیگه روز شماری میکردم واسه تولدت ...

 

توی هفته 38 بودم ، 12 مهر ، صبح ساعت 5 که رفتم دستشویی توی ترشحاتم رگه خون دیدم ، تا صبح نتونستم بخوابم ...

 

صبح زنگ زدم به مامان جون ...مامان جون اومد خونمون و ناهار درست کرد . ساعت 12 ظهر دوباره رگه خونی دیدم ...

 

ساعت 2.5 زنگ زدم مطب و با منشی صحبت کردم گفت بیا دکتر ببیندت شاید نیاز باشه بستری بشی.

 

ساعت 6 بعدظهر نوبتم شد و وقتی دکتر معاینم کرد گفت شکمت سفت شده و رگه خونی هم که دیدی باید حتما فردا سزارین بشی .

من و مامان جون و بابایی برگشتیم خونه تا خودمونو واسه اومدنت آماده کنیم  

 

خاطره روز تولدت رو توی یه برگه دیگه مینویسم دختر شیرینم....

 

پسندها (1)

نظرات (3)

مامان
4 آذر 93 23:01
سلام عزیزم.خوبی.دخمل نازت خوبه خداروشکر بسلامتی زایمان کردی خانومی بیا عکسای نازشو بزار که حسابی مشتاق روی ماهشم مراقب خودتو و دخملیت باش
BT
پاسخ
سلام گلم .... ممنونم از لطفت .... چشم حتما میزارم .
فریبا
5 آذر 93 10:45
سلااااااااااااااام بیتا جوننننننننننننننننن چه عجب من که چشم درد گرفتم از بس هر روز بهت سر میزدممممممممممممممممممم مبارک باشه قدم نو رسیدت اسمشو چی گذاشتیییییییییی ی عکس از نی نی ات بزار ببینمش دلم ضعف رفتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
BT
پاسخ
سلام فریبا جونیییییی .... ببخشید دیر شد عزیزم ... مرسی دوستمممم انشالا به زودی تولد دخمل گلت رو تبریک بگه خالش .
مامان نینی
26 آذر 93 15:04
قدم نو رسیده مبارک منم زایمانم همینطور شد ولیی برنگشتم خونه حتی نذاشتن همراهمو ببینم
BT
پاسخ
ممنون دوستمممم چرا نذاشتن؟؟؟؟